|
همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیشه زاران از خروش نغمه سوز و ناله ساز آبشاران از زمین ، از آسمان ، از ابر و مه ، از باد و باران از مزار بیکسی گمگشته در موج مزاران می خراشد قلب صاحب مرده ای را سوز سازی سازنه ، دردی ، فغانی ، ناله ای ،اشک نیازی مرغ حیران گشته ای در دامن شب می زند پر می زند پر بر در و دیوار ظلمت می زند سر ناله می پیچد به دامان سکوت مرگ گستر این منم ! فرزند مسلول تو ... مادر، باز کن در باز کن در باز کن ... تا ببینمت یکبار دیگر چرخ گردون از آسمان کوبیده اینسان بر زمینم آسمان قبر هزاران ناله ، کنده بر جبینم تارغم گسترده پرده روی چشم نازنینم خون شده از بسکه مالیدم به دیده آستینم کو به کو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم اشک من در وادی آوارگان ،آواره گشته درد جانسوز مرا بیچارگیها چاره گشته
سینه ام از دست این تک سرفه ها صد پاره گشته

|