تبليغاتX
ويران سراي عشق







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





ويران سراي عشق

عاشقانه - عاشقانه - عاشقانه 

            عشق غمگین

 به ويران سراي عشق خوش آمديد

                                   

                               اشعار تقديمي از بهترين دوست

 برو ای دوست برو!
برو ای دختر پالان محبت بر دوش!
دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش...
من دگر سیرم... سیر!...
به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست!
تف بر آن دامن پستی که تورا پروردست!

کم بگو ، جاه تو کو؟! مال تو کو برده ی زر!
کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر!
گر طلا نیست مرا ، تخم طلا، مَردم من،
زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف
آتش سینه ی صدها تن دلسردم من!
دل من چون دل تو، صحنه ی دلقک ها نیست!
دیده ام مسخره ی خنده ی چشمک ها نیست!
دل من مامن صد شور و بسی فریاد است:
ضرباتش جرس قافله ی زنده دلان
تپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان
چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان
«تک تک» ساعت، پایان شب بیداد است!
دل من، ای زن بدبخت هوس پرور پست!
شعله ی آتش« شیرین» شکن«فرهاد» است!
حیف از این قلب، از این قبر طرب پرور درد
که به فرمان تو، تسلیم تو جانی کردم،
حیف از آن عمر، که با سوز شراری جان سوز
پایمال هوسی هزره و آنی کردم!
در عوض با من شوریده، چه کردی، نامرد؟
دل به من دادی؟نیست؟

   

تقديم به بهترينم

 

 

ويران سراي عشق


[+] نوشته شده توسط تقدیمی از تکسوار در 1:39 قبل از ظهر | |







خفتن

                   بر روی سنگ قبرم 

 الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خک و خون خوردن
نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم
سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت ، به قعر خک ، پوسیدم
ز بسکه با لب مخنت ،‌زمین فقر بوسیدم
کنون کز خاک فکم پر گشته این صد پاره دامانم
چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
که خون دیده ، آبم کرد و خاک مرده ها ، نانم
همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم

                                                                                         

خفتن


[+] نوشته شده توسط تقدیمی از تکسوار در 1:36 قبل از ظهر | |







آتش عشق

 همره باد از نشیب و فراز کوهساران
از سکوت شاخه های سرفراز بیشه زاران
از خروش نغمه سوز و ناله ساز آبشاران
از زمین ، از آسمان ، از ابر و مه ، از باد و باران
از مزار بیکسی گمگشته در موج مزاران
می خراشد قلب صاحب مرده ای را سوز سازی
سازنه ، دردی ، فغانی ، ناله ای ،‌اشک نیازی
مرغ حیران گشته ای در دامن شب می زند پر
می زند پر بر در و دیوار ظلمت می زند سر
ناله می پیچد به دامان سکوت مرگ گستر
این منم ! فرزند مسلول تو ... مادر، باز کن در
باز کن در باز کن ... تا ببینمت یکبار دیگر
چرخ گردون از آسمان کوبیده اینسان بر زمینم
آسمان قبر هزاران ناله ، کنده بر جبینم
تارغم گسترده پرده روی چشم نازنینم
خون شده از بسکه مالیدم به دیده آستینم
کو به کو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم
اشک من در وادی آوارگان ،‌آواره گشته
درد جانسوز مرا بیچارگیها چاره گشته

  سینه ام از دست این تک سرفه ها صد پاره گشته 

                    

صياد گر عشق


[+] نوشته شده توسط تقدیمی از تکسوار در 1:20 قبل از ظهر | |







دل تنگی

تک قویدون

تقدیم به مهربانم که چشمانش زلال چون آسمان ونگاهش نورانی چون آفتاب  و دستانش سخاوت ابر وکلامش ترنم باران را داراست


تقدیم به ( ف - ح )

       

درد عشق


[+] نوشته شده توسط تقدیمی از تکسوار در 11:41 قبل از ظهر | |







آسمانی تر از ابر

 نگاهی آشنا به یاس کردم ...تو را در برگ گل احساس کردم...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقی را پاس کردم

کسی در می خواند تو را تا اوج می خواهم برای ناز چشمانت چه بی صبرانه می مانم ،دلم تنگ است و بی یادت در این غربت نمی مانم تو هستی در وجود من، تو را هرگز نمی رانم.

فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم

از غصه اين درد ندانم چه كنم يا هست پناهي و ندانم چه كنم؟ وز دل بيمارم هر دم تا ز سحر ز شوق روي بي تابت چه كنم؟ چشم من شرم باد ، ز تو نظري با دل عشاق خويش ز دوريت   چه كنم ؟ گرچه وصال آغازگر روياي ما بود با مرگت زين سر آغاز چه كنم ؟

مي خواستم برايت هديه اي بفرستم نسیم گفت مرا بفرست تا موهايش را نوازش کنم باران گفت مرا بفرست تا صورتش را بشويم و اشکهايش را پاک کنم ناگهان قلبم گفت مرا بفرست نا دوستش داشته باشم و تو همه وجودم شدي

در سرزمین عشق رشته کوهی است به نام صفا که این رشته کوه آبرفتی دارد به نام وفا و این آبرفت به پیچی می رسد به نام وداع به امید اینکه هرگز به این پیچ نرسیم.

افسوس آن زمان كه باید دوست بداریم كوتاهی می كنیم

آن زمان كه دوستمان دارند لجبازی می كنیم

وبرای آنجه ازدست رفته آه می كشیم

( افسوس )

 

 

دلي غمگين و پر خون


[+] نوشته شده توسط تقدیمی از تکسوار در 11:32 قبل از ظهر | |







قلب من

تک درختی تنها در انتظار فصلی زرد........

غرق دريا هاي تو ام


[+] نوشته شده توسط تقدیمی از تکسوار در 10:48 قبل از ظهر | |







تکسوار

 تک سوار تک و تنها

     

 تنهای تنها


[+] نوشته شده توسط تقدیمی از تکسوار در 4:42 بعد از ظهر | |







یوواسیز قوش

 sms های عاشقانه

همه با یار خوشند و ما به غم یار خوشیم

کار سختی است ولی ما به همین کار خوشیم

کیست که غربت رفته را یاد کند / دل غربت زده را شاد کند

مینویسم این سخن از بهر دوست / تا بداند این دلم در فکر اوست

اندر دل من بدین عیانی که توئی / وز دیده من بدین نهانی که تویئ

وصاف تو را وصف نداند کردن / تو خود به صفات خود چنانی که توئی

صحراى نمكزار چمنزار نگردد/هر بى سر و پا یار وفادار نگردد/با هر كه نشستى نكن طرح رفاقت/هر خار و خسى یار وفادار نگردد

آرزویم اینست نتراود اشك در چشمان  توهرگزمگرازشوق زیادو به اندازه هرروز توعاشق باشی عاشق آنكه تورامیخواهدو به لبخندتوازخویش رهامیگرددو تورا دوست دارد به همان اندازه كه دلت میخواهد

زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آن های که با لبخندت زندگی می کنند و از نفست گرمی میگیرند و به امید سعادت تو زنده اند

شبی از سوز دل گفتم قلم را... بیا بنویس غمهای دلم را ... قلم گفتا برو بیمار عاشق... ندارم طاقت این بار غم را...

کاش وقتی آسمان بارانیست چشم را با اشک باران تر کنیم
کاش وقتی که تنها می شویم، لحظه ای یاد یکدیگر کنیم

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست و دلم بس تنگ است . بی خیالی سپر هر درد است . باز هم می خندم ، آن قدر می خندم که غم از روی رود

     نمیگم دوستت دارم
نمیگم عاشقتم
میگم دیونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست . . 

   عشق کلید شهر قلبهاست به شرط آنکه : قفل دلت هرز نباشه تا با هر کلیدی باز بشه !!!!!

        اگر می دانستی چه قدر دوستت دارم
هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی
رنگین کمان من!!!

   کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقی ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بی وفا باور ندارد

دستانم تشنه ی دستان توست. شانه هایت تكیه گاه خستگی هایم. با تو می مانم بی آنكه دغدغه های فردا داشته باشم. زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

دیشب فرشته ای به خوابم اومد. دستاشو به طرفم آورد. گفت گل یا پوچ؟ گفتم گل. دستاشو باز كرد و تو رو به من نشون داد.

 


[+] نوشته شده توسط تقدیمی از تکسوار در 3:53 بعد از ظهر | |







دفتر

  sms    های  عاشقانه  sms

 

به نام کسی که یادش در بهار من ، نامش در اندیشه من ، عشقش در قلب من ، کلامش در دفتر من ، دیدارش آرزوی من است  

  وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم، وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش می گردیم
وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم…
و باز تنهاییم …

غم هایت را بر روی شن بنویس تا باد آن را با خود ببرد
شادیهایت را بر روی سنگ بنویس تا برای همیشه باقی بماند…

داشتم اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل می کردم ، خاطرم آمد شاید دلتنگ خنده هایم باشی
ببخش اگر این روز ها عشق با گریستن اثبات می شود 

 چشم هایت وقتی دروغ می گویی زیبا تر می شوند
اگر می
خواهی زیبا ترین باشی همیشه به من بگو دوستت دارم ….

هر دو بالم را شکستی باورم را پس بده / مانده خالی خالی هستی ام را پس بده

دفتر شهر را پر پر کن اما خوب من / اشک های بیت بیت دفترم را پس بده

اجازه هست که تا ابد سر بذارم رو شونه هات ؟

روزی صد دفعه  بگم که میمیرم برات ؟

اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی ؟

خیال کنم دل منو دیگه بهم پس نمیدی ؟

ناسپاس از عشق پاکت نیست من که عمری با خیالت زیستم دوستت دارم به جان تو قسم روی حرفم تا ابد می ایستم

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

غم دل با که توان گفت که دلداری نیست

رو مداوای خود کن ای دل از جای دگر

کندر این شهر طبیب دل بیماری نیست

در اوج یقین اگر چه تردیدی هست / در هر قفسی کلید امیدی هست

چشمک زده ستاره در شب یعنی / تو چمدان ماه ، خورشیدی هست

امروز مرا بخوان که فردا دیر است  / این خواب عجیب ما چه بی تعبیر است

فردا که ببینمت دگر عشقی نیست / فردا دل من از آشنائی سیر است

 

در عشق تو از بس که خروش آوردیم / دریای سپهر را به جوش اوردیم

چون با تو  خروش  و جوش ما در نگرفت / رفتیم و زبان  های خموش آوردیم

سحر که برگ گل تر شد ز شبنم / نسیم ، آهسته زلفش ریخت بر هم

بیاور عطر زلفش سوی فایز / مرا فارغ کن از غم های عالم

 

  

        

گريه كردم ولي ...


[+] نوشته شده توسط تقدیمی از تکسوار در 11:33 قبل از ظهر | |



سیامک تنها: کپی برداری بدون ذکر منبع09360825085 -غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com